X
تبلیغات
کتیبۀ حوّا

کتیبۀ حوّا

نیمه گمشده حوّا : گوگوش

همکناری قله ها همیشه تماشایی است!

یادمه اولین بار که واسه داریوش عزیز نامه ای نوشتم سالهای اول دانشگاه بودم وهجده، نوزده سال قبل بودش.نامه که یعنی یه کتاب شعر به اسم"عارفانه ها" بود و یه کارت نوروزانه و چند خطي هم دلنوشته هام کنارشون كه به نشونی شركت ترانه،اگه درست يادم مونده باشه،فرستادم.

این دفعه اما یه آشنایی اتفاقی با یکی از اقوام داریوش و حرفایی که خاصه این اواخر تودلم مونده بود واسه گفتن،هر دوي اون بهونه بجام شد واسه دومین نامه م كه الان ديگه فقط لحظه شمارم ومنتظر پيغام همون تازه آشنا واسه فرستادن نامه و رسوندن اون به صاحب خيلی عزيزش.

بگمم كه نوشته م، دو وجهی بود.هم شوق شنیدن و خوندن خبر خوش"همجنس شکفتن"همکناری و توامان های موسیقایی دو بزرگ ِ ناب ِ هنر ِكهن ديار ما به اسم "گوگوش و داریوش"با هدفهای عالی و متعالی تو آينده بودش که خیلی وقت بود منتظرش بودم .

اين از يه طرف كه خيلی خوب و ماه ئه، اما حرفهای تلخ و گلو گیر بغضم ام بود تو نوشته م و اون هم دلخوری از دست شیطان بازی و مَکر صفتی  ِ بعضی ها که جز بی ادبی و غرض ورزی و نا فهمی و ناحافظه ای هیچ چیز اسم معنی شون نیست که نیست.طوری كه پيش خودم گفتم و برای عزيز داريوش هم نوشتم كه ای كاش برای مهرداد،جبر رسانه ای دوستای مطبوعاتی ش پیش نمی یومد و باعث نمی شد تا پرده از اين راز زيبا و مانا برداشته بشه و اين همت و كارعزيز اون،همون جور پنهون از اغيار ِ دل آزار می موند!

هواللطيف

دانم كه تلخ گردد دنيا براهل دنيا

گر بشنوند ناگه اين گفت و گوی ما را

برادر جان.داريوش هميشه دل و عزيزم

سلام

........................

اول نامه م اين جور و با كلامی از مولانا شروع شد و حس دلی و بشكوه و در خورِ شان و مرتبت همون دو عزيز نازنين ِ سالهای سال دلبسته هام  بود كه اون شعرای ناب و كاملا مرتبط با فضای نوشته م رو تو نامه مهمون شدش.

آخرنامه هم كه نوشتم دل قرصی م به خود شماهاست و فقط تدبير و بزرگی خود شما بزرگهاست كه تكليف رو معلوم می كنه و نمي ذاره تا جماعتی بی ربط و حقير و دروغزن با اون ادبيات سخيف و موذيانه شون وارد ماجرا بشن،بازم مولانا تو خط آخر به كمكم اومد كه:

چو شه است سايبانم چو روان شود روانم / چو نشيند او، نشستم به كرانه زمانی

چومرا نماند مايه منم و حديث سايه  / چه كند دهان سايه؟ تبعيت دهانی!

همنشينی و همكناری قله ها هميشه تماشايی بوده و هست .تماشايی نه حتی  ديدنی! كه فرق است ميان تماشا و ديدن! به اميد حق و  بي شر شيطون ، اين پيوستگی و بايستگی  تو آينده شكل بگيره ..." اين همه گفتند:ببين و بيا .عشق چه می گفت؟: بيا و ببين !" *.

* از قیصر امین پور. یاد عزیزش سبز

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 22:40  توسط فرامرز نایبی  | 

هفت ِ هفت !

هفتم مهر وب سایت جدیدی به نام طرفداران گوگوش افتتاح می شود که همبستگی بین دوستداران و پرداختن عمیق تر به هنر والای ترانه بانوی موسیقی ایران مهم ترین هدف ایجاد آن است.برای همدلان عزیزاین سایت بهترین آرزوها را دارم.
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 20:29  توسط فرامرز نایبی 

ز جا برخيز ای سلطان كه اختر خانه ويران شد ... بابا حيدر مدد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 23:59  توسط فرامرز نایبی 

فقط بعضی آهنگ ها می مانند!

هنوز جوهر ناديدة فراق نويسی ام،خشك نشده بود كه با فراقی ديگر از قافله همنوايان كتيبه حوايی،تازه شد بهانه نوشتِ اين رسم گويا بايستة زندگی!

پرويز اتابكی(۱۳۸۷-۱۳۱۵) از آهنگسازان با دانش و تاثير گذار در تاريخ موسيقی نوين پاپ- كلاسيك ايران كه در كنار واروژان(بنيانگذار تنظيم علمی در موسيقی ترانه ای) و بابك بيات، سه آهنگساز آغازگر تحول اركانی بر گستره ملودی های اين ژانر از موسيقی بود،نوزده روز پس از فراق تورج نگهبان در آغوش خاك وطن آرميد.

ساخت آهنگ صرفا(قريب به يقين)برای ترانه بانو گوگوش از آغازِ بشكوه این صدای با صدا در سال۱۳۴۸،تحصيل رديف موسيقي اصيل ايرانی نزد رديف دان نامی موسی معروفی ،تحصيل پيانو نزد جواد معروفي و سلفژ نزد كمال پورتراب، فوق ليسانس زبان شناسی،ليسانس تاريخ و جغرافيا،رهبر اركستر موسيقی دانشگاه تهران،عضو هيات علمي سازمان لغتنامه دهخدا تا همين اواخر،حاصل نغمه و نای  و روزگار او بود.

وقتی نام آهنگ های خاطره ساز پرويز اتابكي می آيد به واقع برگ هایی خواندنی و ماندنی از تاريخ ترانه يی ِ گوگوش را تورق زده ايم.صدايی شعورمند و به شدت آفرينشگر- و نه مجری!- كه دمیدن به جان و جام واژه ها و نت های آوازی را نيك و بسزا می داند و می فهمد... و هيچ نمی ماند جز جرعه ستانی از دريای اين جانمايه های جان و يك تسليت به ترانه بانوی ماه و ما.

ستاره آي ستاره:ستاره آی ستاره/ چشام اشكی نداره...

بيزار:منم اين خسته دل درمانده/ به تو بيگانه پناه آورده/منم آن از همه دنيا رانده/در رهت هستی خود گم كرده...

سكه خورشيد:آهای دختر دريا بازم صُب شده پيدا/ پاشو چشماتو وا كن تو دريارو نِگا كن...

ديگه نمی گم دوسِت دارم:ديگه نمی گم دوسِت دارم/ می خوام اينو خوب بدونی...

هم خونه:هم خونه من ای خدا/ از من ديگه خسته شده...

بهارم مثل زمستون مي مونه:دنيای به اين بزرگی واسه من/ وقتی نيستی مثل زندون می مونه...

جمجمك برگ خزون:غم چيه غصه چيه؟/دلِ ويرون كدومه؟/ وا كنين اخماتونو/ غم هجرون كدومه؟/جمجمک برگ خزون ،مادرش زینب خاتون...

انگشتر هزار نگين:همه شب خواب مي بينم كه آسمون آبی شده...

كاش من هم جای تو بودم:ای كه دنيايش تو هستی/ قلب پر مهرم شكستی/ آمدی جايم گرفتی/ در كنار او نشستی...

گل پشت و رو نداره:وقتی ميای دستات پر از بهاره/ آفتاب هنوز تو تيغ شب بيداره...

كي می دونه چي پيش مي ياد:دلم می خواد پر بزنه/ به هر دری سر بزنه/الان اون از راه می رسه/ الان بايد در بزنه...

يه روزی پيدات می كنم:با اون همه قول و قرار و پيمون/كه با من غمزده داشتی رفتی...

گفت و گوی آنسه امیری نازنین با پرویز اتابکی  

پرویز خان اتابکی سمفونی مهربانی و فروتنی.به قلم آنسه امیری نازنین                 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 18:0  توسط فرامرز نایبی  | 

کمی پیش در آمد: در باره آثار مشترک تورج نگهبان و گوگوش

اسم و رسم هنرمند فقيد تورج نگهبان با تاريخ ترانه ايران ، همساز و دمساز است. او از سرآمدان نسل "دوم" ترانه سرايان ما است.جايي كه بيژن ترقی،پرويزخطيبی،كريم فكور، اسماعيل نواب صفا، منيره طه ،نظام فاطمی،عبدا... الفت و معينی كرمانشاهی- اغلب از ترانه سرایان" گلها"ی رادیو-همكناران نگهبان اند.او ترانه سرای خاطره های ماندنی با همنفسی این صداهای باصداست:گوگوش،دلكش،مرضيه ،پروين،مهستی،پوران،بنان،ایرج،ويگن و داريوش.

خاص و خواص ترانه ای

تورج نگهبان (۱۳۸۷- ۱۳۱۱ ترانه سرا و استاد دانشگاه) سه ترانه خاص برصدا و لحن خاص گوگوش،نوشته دارد.به نوعی دیگر خاص از این جهت که به لحاظ مختصات لحنی و صدا موسیقایی حداقل دو مورد آن را می توان خاص در مجموع آثار گوگوش بر شمرد که به طور اجمالی به آن شاره می شود:

اگه تو با دل من يكدل و همراهی بگو / از دلم بی خبری يا اگه آگاهی بگو

تو با من قهری بگو، آشتی اگه هستی بگو /نمي دونم چی بگم ، هر چه كه می خواهی بگو

ساكت و سردی چرا؟

سردی آوردی چرا؟

با دل خسته من

چرا بد كردی چرا؟

دل تو پيش دل ِ خسته و رنجور نمی ياد / سنگ و شيشه كه با هم جور نمی ياد

به شب تيره و  افسرده آزرده دلا / غم و تاريكي می ياد،نور نمی ياد

بگو

گوگوش ِ موسیقی ایرانی و حکایت حلقه مفقوده

ترانه " بگو" يكي از متفاوت ترين و هنوز بديع ترين ترانه هاي غير پاپ يولِر در كارنامه گوگوش است كه نوع خوانش و تحريرهای تازه و غير تكراری او را در حال و هوای با پايگی و نغمگی ِ موسيقی دستگاهی و لحن ايرانی ( اين جا دستگاه  شور)  منطبق بر درك صحيح معنی  و بار حسی و توصيفی ِ واژه ها به زيبايی و تازگی ِ همچنانش می توان نشان و اشاره بود. فراز و فرودها و موج های صوتی گوگوش، همه در فضای موسيقی ايرانی است و همچنان خاص ِخودِ  او  و نه در قالب های آزمايش شده و تکراری این ژانر كه اين نكته قابل تامل سالهاست در نقد آثار گوگوش مكتوم مانده است!

موسيقي قوی  بابک افشار و خاصه ساز بندی هايی منطق مند،استفاده نو از ساز ِ قانون (ساز كهن ايرانی و نه عربی) به عنوان ساز ِ پایه قطعه موسيقي اركستر تلفيقي ايراني- كلاسيك در سي و هفت سال قبل ،استفاده از ويلن با كوك ايرانی و با آرشه اي با حس و تكنيك دار و نیز جان نوازی فلوت از ويژگی های اين ترانه است كه صدای با صدای خواننده و راوی آن و رنگ صدای او كاملا در تناسب با اين فضای اركسترال و رنگ بندی صوتی است.ترانه ای كه عجيب و بشكوه دوستش مي دارم، عاشقش هستم و نازنین مادرم - یادش سبز- با آن نفس می کشید!

انگشتر هزار نگین

صنایع ادبی تورج نگهبان

لحن های غیرقیاسی گوگوش

ترانه " انگشتر هزار نگين" به لحاظ صنايع ادبی ،تشبيهات ، اضافات ،توصيف و وحدت واژه مصوت ها غنی است .ضمن این که اغلب مبنا و چينش ِكلام واژه های تورج نگهبان - در هر دو وجه زبان شعری و ترانه ای- معمولا بر قواعد كلاسيك شعر فارسی استوار است:

همه شب خواب می بينم كه آسمون آبی شده / اين شبِ تار و سياه دوباره مهتابی شده

مي بينم صبح شده و راز من و تو همه جا / ميونِ مردم شهر، دوباره آفتابی شده

بيا تا با هم بشيم انگشتر هزار نگين

هر نگين يه آسمون، با ماه و خورشيد همنشين

بيا تا آشتی بديم گل های سرخو با خزون / بياريم مهتابو امشب روی بوم خونه مون

دل به آتيش بزنيم و دست بديم به دست هم / ورداريم سنگ غمو از روی دوش آسمون

چه خوبه جادو كنيم با هم بريم پيش خدا / تا كليد گنج عشقو بذاره تو دست ما

ببره ما رو يه جا تو سرزمين پريا / ميون ابرا، روی قاليچه ستاره ها

در این اثر گستره فضای آرام و لطيف روايی ترانه را از گوگوش،صدا سراغ داريم.غلت های صوتي گوگوش در اين ترانه در دستگاه ماهور، متفاوت از ترانة " بگو" است و به رغم در ظاهر كمی قرابتِ ريتم و ميزان(bar ) در اين دو اثر اما به هيچ وجه لحن ها را شبيه يكديگر نمي يابيم  و در " بگو " Amabile یا مهربانانه خوانی و در "انگشتر هزار نگین" Condolere یا غمگنانه خوانی است. اين يكي از نكته های ممتاز و باز نيما پنهان و بهتر بگويم عجيب شخصيت صوتي گوگوش در تعدد عجيب تر او به لحاظ دارا بودن دوازده لاين لحني در مجموع آثارش است.درست خوانديم:دوازده لاين ِ لحنی!

و اين دو لحن یاد شده را به خاطر آوريم در كنار نوع لحنی Ardite  یا جسورانه  در ترانه ای فضا جدا و غير از دو مورد ياد شده و در فضاي پاپيولِر با ترانه ای ديگر از تورج نگهبان،آهنگ بابک افشار و تنظیم واروژان بزرگ که بر عکس همه ترانه ها بعد از اجرای آن توسط گوگوش و به خاطر استقبال فراوان مردم از آن فیلمی سینمایی با نام همین ترانه ساخته شد! "... عاشق اسب سپيدم، دختری چابك سوارم ... گيسو نگو كمنده... " که آكسان ها و تغليظ های آوايی - به عمد و از روی آگاهی - گوگوش برروی برخی از حروف واژه های ترانه كاملا به فراخور حس ترانه و ملودی است و خاص خود این صدای تکنیکال.

سه خصلت ترانه های تورج نگهبان و سه لحن گوگوش

آثار گوگوش با ترانه نوشت های تورج نگهبان فقيد از چند خصلت ِ خاص بهره دارد .يكی ،آفتابی و عريانی ِ اجرای متفاوت به لحاظ تحرير و  غلت های صوتی و تكنيك و درك لحنی گوگوش در حال و هوای موسيقی ايرانی فارغ از فضاهای معمول آن به لحاظ خوانش و اجراست.دوم تفاوت لحن اجرا در هر سه ترانة گوگوش بر متن ترانه های تورج نگهبان است و سوم، حضور بجا و تاكيدی و تازه سازهای موسيقی اصيل  است.

صدایی که سازهای موسیقی اصیل ایرانی شیفته به جانش می نشیند

 و آن سه تار ِ ناز!

باز به "انگشتر هزار نگين" پنجره باشم.جداي از حضور ويلن "ايراني كوك "با اجراهاي غير آرشه ای  و ناخنی ( پيتزيكاتو) و اما  بخصوص محور بودن ساز ِ سه تار در ملودی اين اثر به آهنگسازی پرویز اتابکی  و تنظیم واروژان فقید به همنشينی با صدای گوگوش كه اصولا سازهای موسيقی اصيل ايرانی، خوب و شيفته  به جان ِ جنس ِ صدايش مي نشيند ويژگی خاص اين ترانه است.فضايی كه كمتر سراغي در ديگر ترانه هايش از او سراغ داريم و البته اين اواخر و در" مانيفست" اش ،حضور كوتاه اما موكد و هوشمند و كاملا در خور ِ ساز ِ كمانچه در  ميانه  ترانه " آي مردم، مُردم" به آهنگ و تنظیم متفاوت مهرداد اين نكته را اظهار بود كه بستر صدای گوگوش در همنشينی با سازهای اصيل ايرانی،حزن وغوغايی خاص دارد و البته يك حيف بزرگ به خاطر تعداد کمتر این شیوه آثار هم به يادگار نهانی است!

دلکش خاطره و سه تار گوگوش

هر بار كه اين "انگشتر هزار نگین" و نغمه سه تار آن را مي شنوم به ياد مي آورم مصاحبه اي از خواننده مرحوم، دلكش را كه به ديدارش با گوگوش در اواسط دهه هفتاد در تهران اشاره داشت واز نواختن سه تار توسط گوگوش و نیز حافظ خواني و شعر سرودن او نازنین گفته بود و به خاطر می آورم حتما در خلوت گوگوش اين ترانه و آن سه تار قصه حكايت ها داشته است و باز اما حسرت كه چنين فضاهای خيلی خاص و خيلی دلی را به روی صحنه از اين هنرمند كبير نمي توان ديد و در خلوتخانة خاطرش اما حاضر به نهان است!

یار ما آن دارد و این نیز هم!

آن طور که در وبلاگ همسفر گوگوش آمده است و جای دیگری نبزخواندم چه زیبا و بشکوه در این روزهای ترانه،کمی تا قسمتی زخمی،گوگوش درهمان آغاز کنسرت با شکوه اخیر یکم شهریور ماه( تصویر پایین)درسالن nokia theatre،محزون و جای هر کلامی و با داشتن چنین تریبونی اما تنها از یاد تورج نگهبان گفت و همدلی با خانواده آن فقید... "این که می گویند آن خوش تر ز حُسن،یار ما آن دارد و این نیز هم!" و  باز یادم آمد گوگوش هم از نوادر انسان های " آن" دار و هنرمندان به معنای حقیقتی صاحب گوهر- جوهر درون است و هم ماه غزلناز زیبایی "این" صورت وسیرت.تا همیشه چنین مانا و حُسن اش همیشه در فزون بادا.الهی.

لحن شناسی ترانه های گوگوش در کتیبه                                               ترانه زندگی تورج نگهبان در اپیزود

با سپاس ازنازنین بانو آنسه امیری،بانو زری،بانو مرجان،بانو رودی،آزیتای عزیز،نازنین ساره،بانو شیما و مرضیه جان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 1:17  توسط فرامرز نایبی  | 

خوشا هوای حوا و حافظه

مي خواهم بنويسم: خود زنی!

مي خواهم ببارم: چرا شه یارا به درگاه ِ گردنه بندان ِ ناكسان، تبر بر خود  و خاطره مي زنی ؟!

"چه كسی بود كه تيری به كمانداران داد و به مهمانی ننگينی رفت؟!".

كاش هوای حوا وحافظه ات را مي داشتی،كهن ترانه ساز ِعروس ِسپيد پوش ِترانه خانه بيدار ما

همو كه گفته ای، بی او یعنی"پايان ِ من!".

حافظه ات سرد مبادا یار ِ ما

که "حافظه سرد يعنی من نيمه كاره ام. يعني بايگانی حواس من آتش گرفته است.حواس من جمع نيست.من از من منها شده ام...آدم و حوا را سیب خانگی از بهشت به زمین پرتاب کرد.مرا سیب سرد حافظه از زمین به فراموشی پرتاب می کند!".

"اما ما با تو شكفتيم، باز شديم و به پرواز در آمدیم بانوی هزار هزار ترانه. تو را مرور مي كنيم تا خاموشی ما فراموشی بزرگی نباشد... در ترانه های ننوشته ام سبز خواهی شد.سبز ِ سبز. سبز ِ غزل...".    

 

 متن های داخل گیومه از شهیار قنبری   

     

** عکس تزیینی نیست!                           

 

 

 

   

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 1:17  توسط فرامرز نایبی  | 

هفت تکفیره الاحرام من؟!

یک) قد قامت ِ التکفیر

 به خودم می گویم: بگذار اکنون به تکفیرم برخیزند یا حتی بنشینند...که البته این قضیه بی برهانم به" سَمَن بویان،غبار ِغم چو بنشینند، بنشانند. پری رویان، قرار از دل چو بستیزند، بستانند" ِ حافظ عزیز هیچ ربطی ندارد به حکایت ِ من ِ الانی ِ  باز ویرانی!

دو) همیشه پای یک حوّا در میان است

راحت بگویم و بی فیگور.مهنازافشاررا به"دوعلت"همیشه دوست داشتم، فارغ ازهرچه شنیدم در پی و نشنیدم در پس ِ این احترامم از ناغیر و نیماغیر که دیگر اکنون و زین پس ، تلخ و رها، رهاتر، هیچ چیز جز" دو چیز" برایم و به هوای بودنم مهم نیست، وقتی که عریان بگویم 

" بی عمر زنده ام". بازهم این داخل گیومه رابه پیوست از همان حافظ  ِ دل گفتم که علت این نوع زنده مانی- که شاید، باید با زنده گانی متفاوت است- را در مصرع بعدی اش خود می گوید و من اما نمی گویم. نه این دو را و نه آن دوی اول را."حرف آخرم نمی گم تا  نگی خوابت پریده ... بین خوابیدن تا ظهر یا دم سحر پریده؟!"

اما قدرمسلّم در این کتیبه،همیشه پای یک حوّا درمیان است!

سه) فقط به احترام شما مصاحبه نمی کند

 بهانۀ بجایم به این جا، انتشار مصاحبۀ مجله "چهلچراغ" با این بازیگر سینما و درهمین آخرین شماره نیمۀ تیرماه است و نظر- غرض ام، آخرین سوال شیما شهرابی از مهناز افشار که " اول مصاحبه گفتی چند سال است که مصاحبه نکرده ای و گفت و گوهای دروغ از شما چاپ شده.عکس العملت نسبت به این مصاحبه ها چگونه بود؟" و افشار به مصاحبه های دروغین از قبل ترها اشاره کرد و این که مرتبط با گوگوش عزیز و نوشتن این تیتر و جملۀ دروغ به نقل از او که " من نمی خواهم او باشم!" چه قدر آزرده اش ساخت و در نتیجه اعتمادش را به خبرنگارها از دست داد و این دروغ عاملی بوده است که "سال ها" از مصاحبه دوری گزیند:"باور کنید من درخیابان به خاطر همان مصاحبه های الکی از مردم فحش می شنیدم.وقتی به خانه می رسیدم فقط گریه می کردم."

چهار) من که هیچ، صد تای من هم به گرد پای او نمی رسد

 افشار گفت:"...آن انسان - گوگوش- به نظرم یک هنرمند استثنایی است که من که هیچ ۱۰۰ تای من هم به گرد پای او نمی رسد.بعضی ها جاودانه اند، یعنی کسی دیگر نمی تواند جای آنها را بگیرد.حالا اگر به دلیل یک کم شباهت سکوی پروازی برای من ایجاد شده این موضوع باید باعث خرسندی من باشد نه ناراحتی ام...".

پنج) نقض ِ نیچه ای

 می خواستم با شاهد و مثالی بر گرفته از این گفتۀ خانم افشارکه آمد، از نقض یک مورد استثنایی این حرف از "نیچه"- از فیلسوفان مورد علاقه ام.او و هایدگر- به نیم مُطوّلی بر آیم که گفته "محال است هیچ زنی در ستایش یک زن دیگر بر آید!"... که اما هیچ! ناسلامتی من فَرا فمینیست افراطی ام.

شش ) اظهر من الشمس به علاوه هشت بهشت ایرانی

 هر چند برای من ِ هر چند هیچ، اظهرمن الشمس بود این نگاه و احترام از پیش؛ اما بابت بایکوت مصاحبه ای طولانی و این اصرار و تعصب بر عقیده تان به خاطر و برای آن بزرگ نازنین از شما ممنونم ارجمند گوگوشی.

راستی بعد از "رئیس" مسعود کیمیایی در سال قبل،خوب که شما را به عید فطرامسال در"دعوت" ابراهیم حاتمی کیا خواهیم دید.پیشاپیش برای بازیگری و همکناری با "سوفی مارسو"از بازیگران مطرح و ممتاز سینمای فرانسه در"هشت بهشت ایرانی"نخستین تجربه سینمایی "چیستا یثربی" ازنویسندگان و تئاتری های بسیار فهیم در پایان مرداد و با تولید و همکاری یک تهیه کننده فرانسوی،خوشحالم.

هفت) کفر ِ زلف  یا سِرّ دلبری؟!

بگذار اکنون به تکفیرم برخیزند یا حتی بنشینند عزیزانم...این سهم من است و "بهتر آن باشد که سرّ دلبران، گفته آید در حدیث دیگران" هم، سهم او.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:37  توسط فرامرز نایبی  | 

لحظۀ رسیدنه!

و دایرۀ مرگ، به زندگی " نگین" نویسنده وبلاگ مجنون گوگوش، حلقه شد!
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 1:6  توسط فرامرز نایبی  | 

حُسن سلیقه!

و دکلمۀ " هیشکی مثل تو نبود" عزیز ِ گوگوش به ترانگی ایرج جنتی عطایی عزیز در برنامۀ رادیویی"تهران در شب"جمعه شب، رادیو تهران. بیست دقیقۀ آغازهشتم تیر.همین حالا و طبعا بی شناسنامه!

صدای تو بیداری ریشه، آواز سبز برگه

صدای تو پر وسوسه، مثل شبخونی تگرگه

هیشکی مثل تو نرفت. هیشکی مثل تو نموند!

"هیشکی مثل تو نبود".ترانه ای که دیرسالی است لهجه صریح تنهایی و بیداری ام بوده است.

و یادش سبز بابک بیات فقید، نغمه ساز این مانا ترانه بیدار.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 0:56  توسط فرامرز نایبی  | 

روز ماه! روز حوّا

 

تو را شنیدم

و شگفت، ماه را

که به روز هم  پیداست!

تو خود، حکایت شبم  بخوان

که از چگونه هاست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 17:34  توسط فرامرز نایبی  |