تبليغاتX
کتیبۀ حوّا
کتیبۀ حوّا
و دایرۀ مرگ، به زندگی " نگین" نویسنده وبلاگ مجنون گوگوش، حلقه شد!
لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

الف)...اون کاری که بانک مسکن سر ِ فرهاد عزیز ِ مرحوم آورد با اون آگهیش که نوشته بود"تو فکر یک سقفم" فکر کنم یادتون بیادش رو بیلبُرد خیابونا؟... امروزم  توی اتوبان چمران، آگهی جدید و زیبای شما...( یعنی نام شرکت) رو دیدم .

همونو می گم که "تیکه تیکه های ...ه  که ...( یعنی نام تجاری محصول  کارخانه!!) می شه و می ریزه!! و این بارشما همون کارو انجام دادین و این بار برای خانم گوگوش نازنین و خواستم قدردانی فراوون داشته باشم ازاین لِه کردن و توهین علنی به ادبیات و هنرمند و ترانۀ فاخر این مملکت و شعور و خاطرات خیلی از آدما...

ب)... فرهاد ِعزیز که مرحوم شدن و سرکارخانم گوگوش هم که این جا تشریف ندارن. بنابراین نگران نباشین ازتون شکایت-!!-نمی کنم.شکایت ندارم ولی شِکوه حتما دارم به جاش و فقط خواستم بگم و حتما هم به بقیۀ همکارای محترمتون بفرمایین که این طور با شعر و شعور بازی نکنن.

ج)... با اجازتون،من با این که همیشه از محصولات این شرکت استفاده می کردم ولی شخصا به خاطر همین توهین،محصولاتتون رو تا همیشه تحریم می کنم!

این ها تکه هایی از صحبت هایم با خانم ِ مسئول بخش تبلیغات و بازاریابی یک شرکت خیلی معروف حوزه مواد غذایی نوشیدنی بود در چند وقت پیش که در برابر حرف های عجیب و غریبم، جز سکوت ممتد و تایید و قبول کردن حرف هایم  در نهایت کاری انجام نداد. بگذریم که از این حساسیت و نوع کلامم هم سخت متعجب مانده بود و این را احساس کردم و البته کاملا حق داشت! چرا که خوب می دانم  نسل آدم هایی مثل من، سال های سال است که منقرض شده است! این جمله را یکی از همکارانم برای چندمین بار به من گفت وقتی کلام  و حساسیت و برافروختگی مرا با آنسوی سیم تلفن دید!

اما این تنها بخش شفاهی- مکالمه ای این تلخینک بود و دلم آرام نگرفت و بعد از تماس دوباره و گرفتن شمارۀ فکس، متنی را نوشتم و معترضانه هایم را به نوشته در آوردم و بر همان سو استفاده های ادبی تاکید و تصریح  داشتم و با اشاره  به همان ماجرای قسمت دوم این توهین ها که با نام فرهاد عزیز شروع شد و سپس به گوگوش نازنین رسید.آخر نامه در کنار نام و فامیلم شمارۀ موبایلم را نوشتم و اول نامه را هم با این شعر از حافظ آغاز کردم و اگر بفهمند، فنی ترین تکه بود خطابشان:شاهدان گر دلبری زینسان کنند / زاهدان را رخنه در ایمان کنند!

...................................................................

پا نگاشت یک: و یادم آمد در سرزمین مولانا و حافظ و فردوسی و سعدی  و شاملو و فروغ  و اخوان ثالث و دیگر بزرگان، در میان این همه دیوارنوشت خیابان های پایتخت یک خط و کلمه ای ازاشعار آنان نمی بینی و درعوض هر جا که بنگری یا جملات سیاسی می بینی  یا نوشته های تعارفی و چاپلوسین واژه های محض که همۀ آنها باز هم به سیاست ختم می شود.یادم آمد هرموقع که از خیابان انقلاب نبش فلسطین می گذرم هر بار،هزار تاسف می خورم که بیش از دو دهه است که بر دیوار رفیع  دانشگاه آزاد، جدای از شعرای شعار گوی، مثلا ابیات آقای جاسبی  ریاست دانشگاه یاد شده چه خوش بر دیوار نشسته است!

پا نگاشت دو: بعدها ازدانش  و اِستایل خاص خوانندگی گوگوش و فرهاد درخوانش تکنیکال ترانه های غیر فارسی، خواهم نوشت.
لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

راه سفرعاشق از گردنه بندان، پُر! پس از دخت فرزانه ایران، مجنون  و هجرت دو ماهی هم سرنوشت حرف شدند !  عاشق کشون، به نوبت!

گوگوشیما هم خود خداحافظ شد...

و احساس جای خالی حس و حضورآنسه نازنین و دلکده او.

به حزن این روزان،یادش سبز نازنین ترین ماه بانوی مُلک ومَلک...مصحف رخسار تو حاصل عشقم بود دنیای من عقبای من.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

چند تا نقطه چین جای چند تا نُت حرف همسفر!

به کتاب های روی پیشخوان نگاه می کنم.خوشحال می شوم!طرح ثابت بخشی ازهمۀ جلدهای کتاب ها می گوید  همان ناشری است که سال ۱۳۷۹ به چاپ مجموعه ترانه های بانو گوگوش اقدام کرده بود.

- سلام.کتاب"همسفر" گوگوش عزیز رو دارید؟

- (کمی با تعجب) همسفر؟ نه...اون کار، مال ده سال قبل بود. فیلم و زینک اش هم دیگه نمونده !

...................

...........

این چندنقطه چین ِ خیلی اندک نیمه پر رنگ، جای همان حرف های نیمه بسیاری است که با آقای حمیدا گردآورنده محترم آن کتاب - همان شخصی بود که آن سوال را از او پرسیده بودم- در آن شلوغای جلوی غرفه ششم،راهروی هجدهم گپ و گفت شد.بگذریم- و نگذریم!-  از قصد طوری که حواس بقیه بازدیدکنندگان جلوی غرفه را جلب کنم،نام گوگوش عزیز را هم مرتبا با تاکید می گفتم!...وقتی در پایان از او اجازه خواستم تا می توانم اینها را- این نقطه چین ها را- درهمین کتیبه ای که به او معرفی کردم بنویسم، گفت: لطفا نه!

کتاب شما را نمی خرم!

تبلیغی از یک کتاب جدید انتشارسینمایی به نام"بازیگرشناسی سینمای ایران" در یکی از غرفه ها به چشمم آمد. تنها انگیزۀ ورق زدنم این بود که می خواستم ببینم نام عزیز گوگوش در آن هست یا ممیزی شده است؟ وقتی دیدم که در" آ" و در " گ" نام او نازنین بزرگ جایش خالی است رو به غرفه دار کردم و گفتم"کتاب خوبیه!ولی فقط واسه این که اسم عزیز و بزرگی مثه گوگوش سانسور شده توش، این کتابو نمیخرم!". هم برای یاد آوری و هم برای گفتن ِیادش به خیر این که کتاب"فرهنگ سینمای ایران"نوشتۀ جمال امید،هم بیوگرافی گوگوش نازنین را داشت و هم عکس سیاه و سفید او عزیز را.چاپ کتاب هم سال ۱۳۶۷ بوده است ! و همچنین همین منوال صحیح در کتاب"فرهنگ جامع زنان بازیگر ایران" چاپ ۱۳۸۰ نیز دیده می شد و اما حالا...؟ یاد جناب سعدی افتادم که گفته بود:"قافله شب،چه شنیدی زصبح؟". یاد شاملو هم سبز که:" اِستاده بجا مترسکی باید؛ نه ش چشم،ولی چنان که می بیند.نه ش گوش،ولی چنان که می پاید!".

غریب ِ آشنای گوگوشی!

قبل از کتاب ها، چهرۀ مسئول یکی ازغرفه های ناشران ِ با حرف"ن"، در ابتدای یکی از راهروهای انتهایی، مرا متعجب ایستاند!… و بعد ازچند دقیقه کنترل از راه دور و نزدیکش و تعجبم از دیدن یک سری ازکتاب هایی که دنبالش بودم و این جا بود...

- سلام.می شه این دو تا کار "سلینجر"،جنگل واژگون و نغمۀ غمگین رو لطف کنید؟

کتاب اولی را آورد.گفتم: تشکر…می دونین شما منو یاد یه نازنین خیلی عزیز و یه هنرمند بزرگمون انداختین و چهره تون شبیه اونه؟ و جالب تر اینه که درست دو تا کتابی رو که از این نویسندۀ مورد علاقه ش می خواستم براشون بخرم و بفرستم واسشون از یه کسی می گیرم که بهش شباهت داره!!

با تعجب و وقتی کتاب دومی را آورد،گفت:چه کسی؟

گفتم:گوگوش!

چهره و نگاهش دیدنی تر شده بود از این حرف و بعد هم تبسم متفاوت و موقرش ...و تشکر کرد و خواست تا  وسیله ای برای حمل کتاب ها بیاورد گفت:جالبه.گوگوش ،سلینجر دوست داره ؟آفرین. و گفتم:بله(بعله)!

ازم نخواه با تو بمونم!

" ازم نخواه با تو بمونم،تو هیچی از من نمی دونی؟،اگه بگم راز دلم رو،تو هم کنارم نمی مونی!"همین تکه از ترانۀ "راز" او آسمانی ترین ومهربان ترین دوستم و هنرمند والا و اهل معنا- که دیگر ندارمش و رسیده بود به کمالی که جز انالحق نبود-وبه ابتدای ورودم به نمایشگاه در محوطه بیرونی در حال پخش بود،باز به گوشم می آید و این بار موقع رفتن از نمایشگاه کتاب و البته این بار فقط به تنهایی آن را به پژواک خویش سراپا گوش و هوش ام!..."من یه پرندۀ غریبم،من از نژاد ِ آسمونم،میون این همه ستاره،من یه شهاب ِ بی نشونم. ازم نخواه با تو بمونم."و باز درهوایش بی شکیب و بارانی ام.

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

ترانه خوانی  مانی رهنما خواننده ممتاز موسیقی پاپ کلاسیک ایرانی و دانش آموخته موسیقی کلاسیک و مکاتب بابک بیات فقید و بانو گوگوش نازنین در آستانه جانانه نیمه اردی بهشت ِ ماه بانو... تموم"شد" ترانه یا تموم" نشد" ترانه؟! مساله این است.

اطلاعات کنسرت


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

پیش در آمد

"شب سپید" آلبومی است که به لحاظ شیوه -اجرا، نوع کلام و موسیقی، برش فضاهای متعددی را برای مخاطبان ِ این بار با طیف متعدد ومتفاوت خود، صدا و احساس شده است.

وُکالیته و تکنیکال های آوایی بانو گوگوش در سبک های متنوع موسیقی از انواع

"نیو ایج"new age،"پاپ"Pop، "لاتین"  latin ، "ترنس" trans،درفضاهای مستقل ونیز"تلفیقی"مدّ نظرش

نظیر"پاپ -هیپ هاپ" Pop, hip-hop وهمچنین قالب های تکه چیدمانی (مِدلی) Medley  و ریمیکسRemix  درشکل های مضامینی اجتماعی، نوعاشقانه ها، نوستالژیک ایرانی و نوستالژیک ملل (old song ) با رنگ های متفاوت صوتی و نغمگی لحنی ایرانی و غربی ترانه ها- منظورازغربی صرفا قطعۀ مِدلی بین المللی نیست- برخی از ویژگی های شب سپید به شمار می آید که در مجموع به نظر می رسد" تست زنی مخاطبان" نیز بیش از پیش در این تنوع منظور نظر بوده است.

وجود همین تعدد و کثرت ِدر ظاهر اما درعین وحدت و فردیت  به لحاظ  جذب مخاطب از گسترۀ  قدیمی ودیر باز ِ آن تا تازه شنیدارش و در لایه های بینابینی خود طبعا بر کلیت اثر هم مواهبی را مترتب می شود و هم مصائبی را!

یکی از مهم ترین ویژگی این اثرهمنشینی نام سه قله نشین بی شکست ترانه نوین ایران طی بیش از چهار دهه اوج نشینی شان و در شناسنامه قطعات آلبوم است:

ایرج جنتی عطایی،شهیار قنبری و اردلان سرفراز.

دراین کتیبۀ او و درحاشیه و هامش ِ متن ِ ترانه های این اثرمطالبی تقدیم می شود و در مطلع  آغاز به این جا دربارۀ ترانه ای می نویسم که  تکه قطره ای همواره از قلب من و اشک هایم است و رفیق و زخمی ِ تنهایی ام و عجیب دلباز و خود ِ زیبایی ...و برای بسیاری نیز شاید اینچنین است!

اتوبیوگرافی بانو گوگوش در دستگاه!

این ترانه، اثری است که به نظرم  امضای شخصی گوگوش نازنین را پای آن می توان به صراحت هر چه زیبایی دید و خواند- معمولا در هر آلبوم صداهای با صدا، یک ترانه اینچنینی می شود- قطعه ای که بسیار دلبسته و بایسته در همحسی با کاراکتر صوتی و شخصیتی و پژواکی های درونیات و منویات اندیشه و مانیفست او به ثبت و امضایش رسیده است و بر مدارحس ِ نرمانوازش ِ  او و تکنیک و درک علمی موسیقایی درروایت و سبک شخصی اش، مبناست.

فضای آرام ،فاخر و دلنواز لحن و نغمگی ِگوگوش نازنین در میزان (bar ) دو ضربی ۴/۲

در" گام مینور" minor  و  با مختصاتی در"دستگاه همایون" به موسیقی اصیل ما که  "آوازی است با شکوه و آرام ،موثر،جذاب و دلربا  که مهربانانه  با شنوندگانش مکالمه و درد دل می کند و مجموعه ای است از احساسات لطیف و عالی  ِ روحانی" ۱  هم عجیب آخر ِ دل بازیه !

این ترانه ، پاپ نیست!

فضای موسیقی درحال وهوای " نیوایج" New age  است. ۲  فرم زیبای ملودی نوشته شدۀ مهرداد، خاصه درک صحیح او در ریز( خرده) ۳ تحریر ستانی ِ صدای بانو گوگوش و فهم حس رستاخیزی واژه های ناب ِشهیار قنبری عزیز در تلفیق با آن مخمل ِ صدا و به تبع ِ جمیع ِ آن، تنظیمی زیبا  با سازبندی های بنیان کلاسیک- مدرن(زهی کلاسیک:ویولن، ویولنسل و بادی کلاسیک: فلوت سحر آمیز" پدرو " و زخمه ای و مدرن:گیتار- ملودی و نه آکورد- ) در کوک ها و نواخت های منطبق با موسیقی غالبا شرق وحضور خاص و تاکیدی ساز ِضربی  ِ با تم  ِشرقی و افکتیوهای  موجز و بجای الکترونیک در اجرای ارکستراسیون از اندی- جی، برخی از مختصات این شب سپید است.

شب ِ سپید ِ عروضی !

روی ابریشم چین، نبض صداتو می شه دوخت  / فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

می شه اسم تو رو به شعله گره زد و نسوخت / فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

شب سپید به لحاظ ارکان عروضی و موسیقی بیرونی- به استثنای ترجیع بند آن " برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم ....به تو فکر می کنم"- بر وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات بنا شده است؛وزنی که در اصطلاح"جویباری"است و البته خارج از اوزان "رایج" ترانه ای۴  

تکنیک هایی نظیر "استعاره و مجاز" یعنی این که کلمات را با رعایت اصل زیبا شناختی در خارج از عادات روزمرۀ زبانی به کار بردن در جایی که  نبض صدا رو "می شه دوخت " و اسم رو به "شعله" گره زد و حتی " ته موندۀ دریارو به یادت سر کشید" و استعاره زیبای باران از اشک در این مصراع قابل تامل است: "داره باز بارون می باره اول و آخر حرفام" به این معنی که وقتی حرف می زنم، ازابتدا تا پایان حرفهایم  اشک می بارم! همچنین وجود واژه ها و ترکیب های اضافی و توصیفی و تصویری بدیع که سبک ترانه سرایی شهیار قنبری ارجمند است و هنر گوگوش نازنین در آوا ساختن آن تصویر و دمیدن معجزه سان به کالبد واژه ها- به قول فروغ عزیز از جنس آنها که " تو می دمی و آفتاب  می شود"-، دیرینه های ماندگار این دو هنرمند بزرگ است از دورهای"دو ماهی" و "حرف" تا به امروز.

عاشقانه ای بی حتی یک حرف از عشق!

این ترانه، یک" نوعاشقانه" لطیف ولبریز از تصویر و بیان بدیع ترین احساس های یک عشق حقیقی، فارغ از تب و تاب های معمول و حتی نامعمول آن و بسیار با وقار و فاخر- و نه عشق ِ تو سری خور!- در واگویه ای است که ضمیر و خطابش از او جدا نشده است که اما او را  "گم " کرده است و دچار "فراق" های معمول نیست و ناله و ضجه های زننده هم در آن یافت نمی شود! غم نهفته و پیدای عاشق، آن چنان لطیف - و غمی صمیمی ! - است حتی که برای حقیقت ِ " روز سیاه" و رویای " تصاحب ماه" ،- به او-، به تو" فکر می کنم " هایش، مایۀ "تحمل" زیستن ِ حتی بی اوست و او در این نبودن به کنارش با دستان خودش ،"چاقوی  دست ساز نمی سازد تا بر دل خویش فرود آوَرَد!"  ۵

چنین است که او را حس می کند و وقتی دریک جایی از"شب"  او را گم می کند در یک " سحر" ، با بوسه ای پیدا" یش می کند و می یابدش مثل سلام پایان شبانه  و سحری ِ شبنم و گل.این "دلبازی"هر چند  زخمی ِ "تنهاییه" ولی چه زیبا و چه لطیف و " دل دانه"  و رنگین، "دونۀ سرخ ِ اناره که خود زیباییه"! همان انار که سهراب سپهری می گفت " دانه های دل " است و کاش مردم، دانه های دلشان پیدا بود!

و اینها در شرایطی است که در یک خط از این ترانۀ لبریز و گلریز از عشق ، احساس و لطافت و نجابت آن، یک نشان از واژۀ"عشق" نمی بینی!

اعجاز آواز و این اشک های سه گانه !

اما اینها را نوشتم تا نیز بگویم که در یکان یکان ِ این دل دل های راوی اول شخص،ترانه بانو با حس ناب و شعور بالای احساسی و تکنیکی حاصل از فهم دل تکه های ناب و تازه جان ِ شهیار قنبری ارجمند و بخصوص تجربۀ حسی او نازنین و زیست او در این حال و هوا و  جان ِ این دقایق ِ دلباز، این مانا ترانه را جان و جانمایه آواز و نماز شده است .همچنین سخت معتقدم حدوث این ترانۀ ماندگار و قله نشین، بی نیت وجود نازنین گوگوش واژه انجام نمی شد و نیز این که" موسیقی شعر، در کیفیت خواندن است که خود را آشکار می سازد و بس! ". ۶

اوج بیان این حس و احوال در زیباترینه های اعجاز در تازگی و رستاخیزی ترانه واژه ها  و خواندن بشکوه و نرمآغوش به گوش ِ دل ازجانب گوگوش نازنین در این جاست.تصویری از حقیقت زیست یک زن و غم شکوهمند و سرافراز او که چقدر ناز است و حوّایی حقیقت و نه میرَنده و نه نازل و بی ارزش و در عین حال و در"کلیت" اثر تاکید دارم شرح دلی است از هم نبضی و همصدایی آرام و دلنوازش با نهفته ها نگفته های یک" انسان" فارغ از زن بودن و مرد بودنش:

اشکای من گوله گوله ،می چکن رو ماهیتابه

همه دود می شن می سوزن، شام من گریه کبابه

اشک های"سه گانه"ای که درادامه،قطره گی و گولّه گی  های آن را به "رو کتابام" و "رو شمع روشن"اش می بینیم و می خوانیم و آیینه ای است از نگفته های دلی مان از گم کردن کسی، اگر دلی و نگاهی اینچنین داریم.

واژه هایی برای تماشا ، نه فقط شنیدن!

شیوه و لحن بیان واژه های " گوله گوله " و"قطره قطره" به ترتیب در اشک های نخست و دوم مورد اشاره  و بخصوص" تفاوت بیان" و کشش و آکسان گذاری و تاکید بر روی تک تکِ چهار واج ِ آنها در " گوله گوله " ماهیتابه و"گوله گوله" شمع روشن چنان زیبا و استادانه است که تو علاوه بر حجم ِ قطره گی و گوله گی،حس آن را در هر یک از آن فضاها و با آن تکنیک صدا می توانی نه تنها ببینی که تماشا کنی! استفادۀ  گوگوش نازنین از" ابزار آوازها" یا مصوت ها و صامت های واژه ترانه ها، با توجه به معنا و تصویر بیانی کلمه را به آواز در آوردن و حس شخصی او باز هم عالی و متعالی و استادانه ، آموزنده است.

علاوه بر نوانس nuance  ۷ صوتی زیبای "فکر میکنم " جدای از متن خوانش ترانه و در زیر صدای زمینه موسیقی تاکید تمپو و ضربی ِ آن و بیان زیبای "ک" فکر می کنم همچنین  تلفظ " ک" درچندین باره های" فکر" می کنم  های ترجیع بندهای متن که حتی  بسیاری از خوانندگان ممتاز و خوب ما آن " ک"  را صرفا با نوع خوانش "صامت های انسدادی" بیان می کنند،قابل تامل است. البته اشتباه نشود، از لحاظ علم آواز،هیچ ایرادی به آن عزیزان هنرمند وارد نیست و تنها می گویم که اما برای گوگوش عزیز، یک حُسن است.

گوگوش تکنیک

تحریرهای ترکیب دو صدایی و چند صدایی پایان واژۀ بند و سطر ترانه- بهترین نمونه تحریر انتهای" به تو فکر می کنم " در یکی مانده به پایان ترانه وهمچنین مصوت کوتاه خوانی " اِ" همیشه زیبا و خاص و تازۀ گوگوش نازنین به پایان های لفظی "سپیده ، ندیده، چکیده"  در "دل دل کشف سپیده،تو سفرهای ندیده / پُر فوارۀ رنگین،از دو چشم تو چکیده" و هر یک بدون شباهت با قبلی و با "ریز تحریر" های خاص خودش، نحوۀ تلفظ "های غیر ملفوظ" انتهای " ندیده " و بخصوص" چکیده"، لفظ زیبای صامت انقباضی "خ" در "آخرش کدوم سحر..." با "خ" دراواخر"داره باز بارون می باره اول و آخر حرفام" که بیان و آکسان هر یک با توجه به معنای مصراع و حس و" آن ِ" آن لحظه  از نگاه و فهم بانو گوگوش متفاوت است. اولی با حس غلیظ  حسرتی و پرسشی و دومی با حس توصیفی به خوانش آواز در آمده است.

امان از این ماه و آه ِ گوگوش ِ ماه ِ ما !

بیان بشکوه" ماه" در چهار ترجیع بند ترانه و متفاوت کشش مشخص شده بر روی نت این دو کلمه که در اولی و آخری آکسان بر روی "م" ماه  و در ماه ِ ترجیع بند دوم و سوم ، تاکید و  تغلیظ صوتی  بر"ه"  یا  همان های ملفوظ و نیز کشش "آ" میانی و حس آوای تغلیظ  و سکون "ه" که گوگوش عزیز بسیار هنرمندانه و شخصی، در این دو و با توجه به حس خود و مفهوم  شعر صدای همزاد ِ " آه " را بر این ماه برای شنونده اش صدا شده است.لحاظ صحیح و فنی امتداد و کشش نت های همنام( خط اتحاد) و غیر همنام ( خط اتصال)  در " سیاه " برای تحمل روز سیاه و نیز "ماه" برای تصاحب رویای ماه  و غیره برخی از تکنیکال های گوگوش عزیز و بزرگ است . ۸

آری شود ولیک به خون جگر شود!  ۹

در کنار موارد ذکر شده، احاطۀ ترانه بانوی ایران به گام ها ومباحث علمی موسیقی ایرانی و دانش فرا افزون در مباحث  فنی ِ آوازی  ِانواع موسیقی های کلاسیک و روز ملل، محدودۀ صوتی وسیع گوگوش نازنین در راحت خوانی وزیبا خوانی نت ها و گام های بالا از شاخصه های شخصیت صدای خاص اوست  که حاصل سال ها ممارست و کندوکاوهای جسورانه، مطالعه و آموزش و تمرین و تمرین و خون دل خوردن هاست

و اینها و بسیار بسیاری که تکنیک و وسواس هنری و قابلیت های مانای گوگوش نازنین را تشکیل می دهد که من در حد دانش مختصر و کوتاه خویش نوشتم.جنبه هایی از دانش و شعور ممتاز این هنرمند بالا و والای این سرزمین کهن که بگذار بگویم اما افسوس معمولا ناگفته و پنهان می ماند!

هیچکی مثل تو نبود. همین!

از گوگوش نازنین وعزیزبسیار سپاسگزارم که کهن زمانی است همواره مرا واداشته است که شوقانه از او در حد و اندازۀ حتی حقیر خویش بیاموزم و به اندازۀ خورجین قدیمی ام با او، توشه ها بردارم برای تازه ها و نیز جبری شیرین داشته باشم که برای درک و دانستن بیشترش، حتما می باید صفحات انبوهی از شنیدارها و دانسته هایش و نیز کتاب هایی را و اندوخته هایم را مرورکنم. برای همین است که ماه نازنین:"هیچکی مثل تو نبود...!" ۱۰

پا نوشت :۱- از روح الله خالقی آهنگساز نامی و خالق جاودانه " ای ایران " و ترانه های بسیاری برای مرحوم بنان ۲- در آثار آنسوهجرتی های عزیزان هنرمند در بخش ترانه ای تا کنون نشنیده ام و در اینسویی نیزعلیرضا کهن دیری،آهنگساز و تنظیم کننده ای است که دراین سبک و اخیرا در بخش ترانه ای با صداهای عزیزان محمد اصفهانی و احسان خواجه امیری آثاری دارد. نمونه زیبای خارجی نیو ایج را در آثار"انیگما" و"انیا" می توان یافت ۳ -اصطلاح "خرده تحریر" را محمد رضا لطفی آهنگساز و نوازنده نامی تار اطلاق می کند ۴-این وزن به لحاظ بحرعروض اینچنین است: رمل (چهار هجایی ) مثمن (چهار رکن در هر مصراع) مخبون (از ریشه  فاعلاتن گرفته شده) محذوف(هجای آخر حذف شده) ۵- نقل به مضمون از شاعرمرحوم حسین پناهی ۶-ازدکترمحمد رضا شفیعی کدکنی درکتاب"موسیقی شعر"۷- واژه ای را در لایه های مختلف بیان تک تک حروف آن با شدت و کاهش و نجوا و صدا خواندن- ۸-بیان زیبا و موکد" ماه" و نیز"مه تاب"را دراین مانا صداهای ارجمند در گوش دارم:ابی، داریوش، فرهاد فقید، ناصرعبداللهی فقید و نازنین، مانی رهنما،حمید حامی و علیرضا عصار  ۹-از حافظ۱۰ - ترانه کم شنیده از بانو گوگوش به سروده ترانه ایرج جنتی عطایی عزیز موسیقی بابک بیات فقید و تنظیم واروژان مرحوم وبزرگ.

با سپاس ازآنسه نازنین برای راهنمایی ادبی،ارسال تصاویرنخست و آخرین و لطف همواره اش و نیز هم حسی های ساره نازنین بر متن احساس این شب سپید ناب


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |