

چند وقت پیش بود که یکی از همکارانم که از بانوان نیکوکار آسایشگاه کهریزک است و هم هنرمند ، تلفنی تماس گرفت و بعد احوالپرسی گفت دیشب" سیمین غانم" دراین آسایشگاه ، یک اجرای خصوصی داشته وترانۀ " گل گلدون " را خواند و چه فضا و حس خوبی داشت ... وقتی از این گفت که آقایان را پیش از زمان اجرا از سالن خارج کردند تا مبادا-حالا مردان معلول و کم توان!-بیرون از سالن درز پیدا نکند که گوش نامحرم و چشم نامحرمی این کنسرت را شنیده و دیده باشد؟! راستش هم خیلی افسوس خوردم و هم حرص و این را به همکارم گفتم. گفتم که حرص برای این که چرا در آن جا هم به آن پسران و مردانی که حداقل کلی عکسهایشان را دیده بودم و دورادور از وضعیتشان کمی مطلع بودم هم رحم نکرده اند تا دین و آیین شان مبادا با شنیدن صدای یک زن، بر باد رود !! و افسوسش هم برای خودم و امثال من ماند که به او گفتم:در عالم خواننده های زن چندین و چند سال هست که آرزوی به نظاره نشستن و دیدن کنسرت فقط دو نفر را داشته ام.اول از همه گوگوش نازنین و بعد هم سیمین غانم. و جالب ! این که چه گوگوش که از او دورم و چه سیمین غانم که مثلا در کنار و دیارم است هر دو حکم حسرت را برایم دارند و به این حال و روز جز آهی ممتد چیزی نداشتم تاالان بخواهم بیشتر بنویسم! 
عجیب بود در این چند روز برای یک یادداشت می خواستم از سیمین غانم بنویسم که بهانه ام جور شد.این که گوگوش با "سبک " خود که آغاز گر تحول و چیدمان نو از لحن و بیان و خوانش و دگردیسی ترانه بود و از این رو از قابلیت "تاثیر گذاری" به لحاظ فرمی و تکنیک برخوردار بود و جدای از تاثیرات صورتهای گوناگون از نوع اجرا تا حتی فرم آرایش صورت و از این دست بر خوانندگان بسیاری ،اما در باره سیمین غانم قضیه فرق می کند.چرا که او با موسیقی سنتی و اصیل ارکسترال ایرانی و با تجویدی و پایور و حنانه آغاز کرد و اما وقتی که صدای خاص و زیبای خود را در موسیقی نوین و پاپ کلاسیک ایرانی ملهم از همان سبک و "استایل" گوگوش - و به درستی و با تاثیر صحیح ونه تقلید - آزمود آثار هرچند اندک اما زیبایی را برای شنوندگان جدی و متفاوت سخت دلبسته و بایستۀ گوگوش عزیز را اجرا کرد.خود من برعکس بسیاری که سیمین غانم را با " گل گلدون"اش با موسیقی فریدون شهبازیان یا حتی" سیب " یا همان"من از اون آسمون آبی می خوام ..." با موسیقی فریبرز لاچینی و هر دو با شعر فرهاد شیبانی ، می شناسند و می پسندندش ، من اما بیشتر و خیلی زیاد شیفتۀ "پرنده " اوهستم در درجۀ اول :توی یک جنگل تن خیس کبود/یه پرنده آشیونه ساخته بود...من همون پرنده بودم که یه روز خورشیدو دید/اسم من یه قصه شد این قصه رو دنیا شنید".ترانۀ اردلان سرفراز و موسیقی شماعی زاده و بعد هم ترانۀ "همنفس" با ترجیع بند معروف ِ :"این کیه؟این کیه؟که با من همنفسه،واسه من مقدسه..." با ترانۀ شهیار قنبری و بعد هم یک کاری از ایرج جنتی عطایی و بابک بیات فقید و بزرگ با نام " مرد من "...
و البته این حضور سیمین غانم و با آن مثلث های چند گونۀ گوگوش و به جای او نشستن در درک شعورمند او در این تاثیر، متاسفانه به اینها یی که ذکرشان شد و چهار پنج تایی دیگر در این نوع ژانر و گونه از موسیقی ختم شد و شاید چون مرد هستم و به هر حال از دایرۀ او بیرون هستم نشنیده ام . هر چند چه در مطبوعات و چه از زبان بانوانی که به کنسرت او رفته اند بر این گواهند که بهترین های همچنانش همین آثارند.و هرچند حداقل شعرهای ترانه های جدید ترش را در کتاب"سیمین غانم از آغاز تا امروز"خوانده ام و یا در لا بلای مصاحبه هایشان .. و باز جای شکرش باقی است که در فروش کتاب خانم سیمین غانم در هیچ کتابفروشی ننوشته اند که : فروش فقط برای بانوان!
راستی،صدای بهشت را از چه کسی باید شنید ؟! دو سه صدای مرد به محفوظ و من که تکلیفم را در کل خوانندگان" زن" جمیع هستی یافته ام و هر چند با همان حسرتی که گفتم!... ما که فقط دوریم.همین !!
اسم گوگوش عزیز ونازنین که می آید همیشه یاد این نکته می افتم که او جدای از صاحب سبک بودن و پیشرو ترین ، اما نخستین زن در دنیای موسیقی نوین ایران زمین است که برای اولین بار با او گوش های شنوندگان با واژه هایی فخیم و غیر سخیف آشنا شد . اگر او نبود و عشق بی حد و حصر او و استعداد بینظیرش در دانش موسیقی و آواز تمامی محدوده صداهای زنان موسیقی ـ جدای از قمرالملوک وزیری و پروین و پروانه که سبکی دیگر داشتند ـ به زنانی ختم می شد که مشمئز کننده ترین واژه های مثلا عشقی که توام با حرکات موزون لب و تن شان بود و آبرویی برای موسیقی نگذاشته بودند را به کار می گرفتند ،چه فاجعه ای رخ می داد .
با گوگوش که از پایه گذاران و پیشروان موسیقی نوین و پاپ ـ کلاسیک ایرانی است از همان آغاز آواز "ستاره آی ستاره" و بعد ها "قصه دو ماهی" در زمانی که آن هم در اواخر دهه چهل خورشیدی ، بیست سال سن داشت مردم با نوع آواز وزین با دایره واژگانی بس نو و آیینه پاک آشنا شدند که از همان روز آبروی موسیقی زنان شد و باعث شد تا در آن سبک صاحب یک معجزه شویم و وگر نه اگر چنین نبود باور کنیم که موسیقی زنان ـ غیر از روایت موسیقی ردیف و سنتی ـ به جاهایی می رسید که "آی عکاس باشی عکاس باشی عکسمو ور دار..." ها سمبل و نشانش بود و نماد تا اکنون ما از موسیقی زن آواز اینچنین می بود و یا سخیف خوانی زنان در ستایش های مسخره و مشمئز کننده شان از مردان آقا بالا سر! تصور کن.اگر چه تصور کردنش سخت است.