
چند تا نقطه چین جای چند تا نُت حرف همسفر!
به کتاب های روی پیشخوان نگاه می کنم.خوشحال می شوم!طرح ثابت بخشی ازهمۀ جلدهای کتاب ها می گوید همان ناشری است که سال ۱۳۷۹ به چاپ مجموعه ترانه های بانو گوگوش اقدام کرده بود.
- سلام.کتاب"همسفر" گوگوش عزیز رو دارید؟
- (کمی با تعجب) همسفر؟ نه...اون کار، مال ده سال قبل بود. فیلم و زینک اش هم دیگه نمونده !
...................
...........
ا
غریب ِ آشنای گوگوشی!
قبل از کتاب ها، چهرۀ مسئول یکی ازغرفه های ناشران ِ با حرف"ن"، در ابتدای یکی از راهروهای انتهایی، مرا متعجب ایستاند!… و بعد ازچند دقیقه کنترل از راه دور و نزدیکش و تعجبم از دیدن یک سری ازکتاب هایی که دنبالش بودم و این جا بود...
- سلام.می شه این دو تا کار "سلینجر"،جنگل واژگون و نغمۀ غمگین رو لطف کنید؟
کتاب اولی را آورد.گفتم: تشکر…می دونین شما منو یاد یه نازنین خیلی عزیز و یه هنرمند بزرگمون
انداختین و چهره تون شبیه اونه؟ و جالب تر اینه که درست دو تا کتابی رو که از این نویسندۀ مورد علاقه ش می خواستم براشون بخرم و بفرستم واسشون از یه کسی می گیرم که بهش شباهت داره!!
با تعجب و وقتی کتاب دومی را آورد،گفت:چه کسی؟
گفتم:گوگوش!
چهره و نگاهش دیدنی تر شده بود از این حرف و بعد هم تبسم متفاوت و موقرش ...و تشکر کرد و خواست تا وسیله ای برای حمل کتاب ها بیاورد گفت:جالبه.گوگوش ،سلینجر دوست داره ؟آفرین. و گفتم:بله(بعله)!
ازم نخواه با تو بمونم!
" ازم نخواه با تو بمونم،تو هیچی از من نمی دونی؟،اگه بگم راز دلم رو،تو هم کنارم نمی مونی!"همین تکه از ترانۀ "راز" او آسمانی ترین ومهربان ترین دوستم و هنرمند والا و اهل معنا- که دیگر ندارمش و رسیده بود به کمالی که جز انالحق نبود-وبه ابتدای ورودم به نمایشگاه در محوطه بیرونی در حال پخش بود،باز به گوشم می آید و این بار موقع رفتن از نمایشگاه کتاب و البته این بار فقط به تنهایی آن را به پژواک خویش سراپا گوش و هوش ام!..."من یه پرندۀ غریبم،من از نژاد ِ آسمونم،میون این همه ستاره،من یه شهاب ِ بی نشونم. ازم نخواه با تو بمونم."و باز درهوایش بی شکیب و بارانی ام.
تمام نیمه ها - بی آه - رسیدند،
وقتی که
ماه ِ تمام ِ تو را
بدیدند!
و جز تو -هیچ-
ندیدند!
و تمام جرعه ها
تو را سر کشیدند
و غیر از تو، - ازعشق-
نچشیدند!

دو شمع روشن، نگاه ناز ِ تو در قاب عکس*، سیب سرخ و قاب شعر فروغ و حکایت کوچۀ خوشبختی او...
اینها جمیع ِضیافت ِتنهایم به قرینی آوای تو و برای نُت ِ زیبای شب طلوع توست نازنین:
غایب همیشه حاضر!
میلاد تو-فقط - میلاد من است،بگذاراعداد تقویم اردی بهشت به چهاربرگ،با من رو راست نباشند!
* این دوامروزاز ساره نازنین،تحفه سویم بود وخطنگاشتش بربالا کنارآن قاب نگاه نازنین نشست.